<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حقیقت</title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com</link>
<description>ان الحق و الباطل لايعرفان باقدار الرجال اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرف اهله</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 02 Nov 2014 15:10:53 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>محرم</title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com/post/159</link>
<description>التماس دعا در این ایام</description>
<pubDate>Sun, 02 Nov 2014 15:10:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>nedayehaghighat</dc:creator>
<guid>nedayehaghighat.blogfa.com/post/159</guid>
</item>
<item>
<title>آدم‌هایی که مثل هم نیستند...</title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com/post/158</link>
<description>روانه محل قرار یعنی منزل یکی از بچه ها می‌شوم. ده سال از روز فارغ التحصیلی از دبیرستان می‌گذرد و حالا دوباره قرار است با بچه‌ها دور هم جمع شویم. بچه هایی که اکثر آن‌ها را از همان کلاس درس پیش دانشگاهی به بعد ندیدم. فکر دور هم جمع کردن بچه‌ها را فرزانه از طریق فیس کلید زد. او که به &quot;بهناز&quot; کلاس (تلمیح به بهناز سریال زیر آسمان شهر/طنز آس اوایل دهه 80) معروف بود حالا دانشجوی دکترای فرانسه در کشور فرانسه است و خودش نمی‌تواند در این جمع حضور داشته باشد.</description>
<pubDate>Fri, 23 May 2014 23:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nedayehaghighat</dc:creator>
<guid>nedayehaghighat.blogfa.com/post/158</guid>
</item>
<item>
<title> ديگر خيري در زندگي، بعد از چنين شهدايي نيست</title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com/post/156</link>
<description>19 اردیبهشت ماه سال 86 وقتی خبر شهادتش آمد هیچ کس در حال خود نبود. همه شوکه شده بودند. باور کردنی نبود تا چند روز قبل پیش بچه‌های بسیج دانشجویی تجربه‌هایش را مرور می‌کرد و حالا او را در جوار شهدای بهشت زهرا به خاک می‌سپارند. سیل خروشانی از دوست و اشنا مراسم تشییعش را همراهی می‌کردند. کسی نمی‌‌دانست باید خود را تسلی بدهد یا خانواده محمد را که آن روز تنها پسرشان را از دست دادند. سال‌ها توی پایگاه بسیج کوچک دانشکده فنی فعالیت داشت.</description>
<pubDate>Sat, 10 May 2014 14:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nedayehaghighat</dc:creator>
<guid>nedayehaghighat.blogfa.com/post/156</guid>
</item>
<item>
<title>آوینی‌ هسته‌ای</title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com/post/153</link>
<description>1- همه روز را درگیر آوینی بودم. اول صبح از میان جملاتی که توی کتابش زیر آن‌ها را خط کشیده بودم تا به عنوان طلایی ترین تفکراتش ده باره و صدباره بخوانم، چندتایی را انتخاب کردم و یادداشتم را نوشتم. 4باب موضوع برای یادداشت‌ها در نظر گرفته و در ذهن پرورانده بودم اما طبق معمول گرفتاری‌های دیگر نگذاشت همه‌ چیز طبق برنامه پیش برود. وسواس در انتخاب جملات کم حوصله‌ام کرده بود... بعد از ظهر هم ویژه برنامه سالگرد شهادتش؛ گفتگو و میزگرد و پوشش...پیامک‌ها و لینک‌های خبر</description>
<pubDate>Fri, 11 Apr 2014 01:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nedayehaghighat</dc:creator>
<guid>nedayehaghighat.blogfa.com/post/153</guid>
</item>
<item>
<title>هر روز با نوشتنت پیر می‌شوم...</title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com/post/152</link>
<description>دست‌هایم روی کیبورد خشک شده. چشم‌‌ها را کمی تنگ تر می‌کنم تا هاله دور کلمات از نگاهم پاک شود. این چشم‌ها امروز بدتر از انگشتانم با من لج کرده‌اند. نگاهشان را از کلماتم می‌دزدند. کم خوابی کم طاقتشان کرده. بدتر از آن سوژه‌های خشکیده‌ایست که فرصت نشد حتی چند خطی برایشان بنویسم و بگویم. صبح تاشب می‌نویسم و تایپ می‌کنم. اما آخر روز که می‌شود، احساس می‌کنم چقدر حرف نگفته و ننوشته بر دلم مانده است. اما دیگر فرصتی نیست.</description>
<pubDate>Fri, 10 Jan 2014 00:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nedayehaghighat</dc:creator>
<guid>nedayehaghighat.blogfa.com/post/152</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ بر ژنو! </title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com/post/151</link>
<description>مرگ بر ژنو! مرگ بر کسی که قطع نامه را نوشت مرگ بر شکستن غرور مرگ بر دروغ مرگ بر عبور بی صدا از سلاله های نور مرگ بر ریا مرگ بر فریب مرگ بر چراغ سبزهای قوم کدخدا مرگ بر گذشتن از شهید مرگ بر کسی که خون ندید مرگ بر کثافت و پلیدی و رذالت یزید مرگ بر توافق سیاه مرگ بر ننگ تا ابد به پا یک تعلیق دیگه رو این بار به نظر محترمانه قبول کردیم/خنده داره که جان کری با صداقت تر از روحانی از توافقنامه صحبت کرد/دم خانواده شهید احمدی روشن گرم که برای تایید این تحمیل در کنار</description>
<pubDate>Mon, 25 Nov 2013 06:50:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>nedayehaghighat</dc:creator>
<guid>nedayehaghighat.blogfa.com/post/151</guid>
</item>
<item>
<title>چقدر این روزها دنیا از چشمم افتاده است...</title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com/post/150</link>
<description>*رئیس زنگ می زند و یک شماره برایم می خواند. می گوید همین الان زنگ بزن منتظرت است. اسمش را که می گوید. مکث می کنم. اما او ادامه می دهد که مصاحبه ات را توی رسانه شان کار کرده اند و حالا باید جوابگوی انعکاسش باشند. کمکشان کن. به روی خودم نمی آورم که طرف را می شناسم. می گویم مگر آن ها که زنگ زدند از این بنده خدا اطلاعات گرفتند چقدر کمکش کردند که حالا فلان رسانه هم می خواهد با ما هماهنگ شود و... اما رئیس می گوید حالا منتظرشان نگذار.</description>
<pubDate>Thu, 15 Aug 2013 17:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nedayehaghighat</dc:creator>
<guid>nedayehaghighat.blogfa.com/post/150</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ دوست داشتني</title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com/post/149</link>
<description>* رو كرد به من و گفت: خيلي ناراحت كننده است كه صبح تا شب همه‌اش با شهدا و جنگ سرو كار داشته باشي. روحيه آدم كم كم خسته و افسرده مي‌شود. نه؟ گفتم: نه؛ اين شهدا عين زندگي و حياتند. تازه روحيه هم مي‌‌گيرم... * داشتم زندگي نامه‌‌اش را مرور مي‌كردم. دوست داشته كه با گلوله توپ و خمپاره شهيد شود نه گلوله معمولي؛ آخر سر هم بدن بي سرش را بعد از عمليات پيدا مي‌كنند كه... اين همه معاشقه خدا با بنده‌اش برايم جالب بود.</description>
<pubDate>Mon, 15 Jul 2013 23:46:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>nedayehaghighat</dc:creator>
<guid>nedayehaghighat.blogfa.com/post/149</guid>
</item>
<item>
<title>سلام هم دانشگاهی...</title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com/post/147</link>
<description>محمد! ياد تو نيازي به يادآوري ندارد... شش سالگي‌ات مبارك! خانه شهید محمد عاشوری</description>
<pubDate>Thu, 09 May 2013 14:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nedayehaghighat</dc:creator>
<guid>nedayehaghighat.blogfa.com/post/147</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز نامه</title>
<link>https://nedayehaghighat.blogfa.com/post/146</link>
<description>۱- وقتي در ديد و بازديد نوروز به هم مي‌رسيم مي‌گوييم سال خوبي داشته باشي. اما منظور از سال خوب چيست؟ برخي‌ها كه خودشان تفسير مي‌كنند و مي‌گويند سال پر پولي را برايت آرزو مي‌كنيم. يا برخي ديگر مي‌گويند انشاالله سال خوشبختي‌ و شادكامي باشد... امام خميني(ره) مي‌گفت: &quot;تحويل حال به احسن حال عمده‌اش اينست كه هواهاي نفساني از بين برود.&quot; از آنجايي كه جنگ نسل ما، جنگ با نفس است و جهاد اكبر. براي همه سالي پر از پيروزي و &quot;تقوا&quot; آرزومندم.</description>
<pubDate>Wed, 27 Mar 2013 15:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nedayehaghighat</dc:creator>
<guid>nedayehaghighat.blogfa.com/post/146</guid>
</item>
</channel>
</rss>
