به تلخيِ حقيقت
تلخ مثل طعم شكلات تلخ به خصوص از نوع سوئدي 70درصد كاكائو. كامت را شيرين نميكند. اما دلچسب است. متفاوت است. ميان آن همه شكلات هاي رنگارنگ توي ويترين كه همهشان مثل هم قند خونت را بالا ميبرد فقط با طعمهاي مختلف، شكلات تلخ يك تفاوت است هم در ذائقه و هم در نگاه ...
تلخ مثل قهوه ترك يا اسپرسو ، البته چون اهلش نيستم نميدانم كداميك تلختر است. اما خوب ميدانم كه كافئينش گرفتارت ميكند. آنقدر كه نه تنها به تلخياش بلكه گاه به پف زير پلكهايت هم توجه نميكني كه از اعتياد به كافئين سراغت آمده. توجه نميكني چون نوشيدن قهوه آرامت ميكند. و اين آرامش تلخ را با شيريني هيچ يك از نوشيدني هاي رنگارنگ عوض نميكني...

تلخ مثل حقيقت... پشت اين جمله مفهومي عميق و فلسفي پنهان شده و هرآنچه كه داعيه دار حقيقت گرايي ميشود به ناچار بايد به تلخي روي بياورد. اما شايد اگر تو هم مثل من صاحب وبلاگ حقيقت بودي و با تلخي اش انس گرفته بودي الان حس من را ميفهميدي. اكثر پست هاي اين وبلاگ، خطوط و كلماتي كه در اينجا آرام گرفتند به تلخيِ حقيقت بودند. حقايقي كه خيلي وقت ها دوست داريم ميان شيريني هاي زندگيمان نبينيمشان و يا از آن سخن نگوييم. اما در حد اشارهاي كوتاه اينجا پست ميشد و بالا ميآمد. وبلاگ حقيقت اگرچه ايده آلم نبوده اما دوستش دارم، مثل طعم شكلات تلخ... تفاوتش را دوست دارم. معتاد تلخياش شدهام و گاه فقط نوشتن همين تلخي ها آرامم ميكند مثل سركشيدن يك فنجان قهوه تلخ...
اگرچه هميشه يك پاي نوشتنم در اين وبلاگ لنگ مي زند. اما دليل نميشود برايش سالگرد نگيرم. با سه روز تاخير سه ساله شدن "وبلاگ حقيقت" برايم سه سال خاطره هاي تلخ و شيرين را تداعي ميكند. براي تو چي؟
حلال کنید تلخی هایی را که از حقیقت به شما رسیده است...
پ.ن:
* تعز من تشا و تذل من تشا...
در این چهاردیواری مجازی می نویسم تا شاید آنچه که از دلم برمی آید گاهی هم بر دل تو نشیند...