روايتي دانشجويي يا مستند تلخ:
وقتي دانشگاه آزاد من غير اسلامي شد...
سكانس اول
دوشنبه 16 آذر88
نماي بيروني/ محوطهي دانشگاه-ميدان ساعت
اهالي فرقهي سبز دورتا دور ميدان جمع شدهاند(صداي سوت و كف و نعره و فرياد)- يكي از شاهدان ماجرا ميگويد در ابتدا 30-40 نفر هم نبودند اما به محض اينكه فائزه هاشمي وارد معركه شد بچه ها هم شهامت ايستادن پيدا كردهاند- عدهاي موبايل به دست فقط فيلم ميگرفتند
راوي مقابل دوربين ميافزايد: گويي از افتخاراتشان فيلم ميگيرند و البته شايد براي دوستان لندن نشين خوراك تهيه ميكنند،چه كسي است كه نداند اين فيلم ها دو ساعت بعد خوراك يوتيوب و پيرو آن بي بي سي با بودجهي دولت انگليس است؟
درهاي دانشكده هاي مجاور تجمع به خواست حراست قفل است و سرويس هاي دانشكده هاي بالا متوقف شده اند،دانشجويان يا درون دانشكده حبسند و يا بايد ناچارا در ميان جمعيت تجمع كننده بايستند حالا خواه موافق باشند و شعار دهند و خواه تماشاچي
فائزه هاشمي در ميان دانشجويان تجمع كننده ايستاده، گاه برايشان حرف ميزند و گاه با آنها شعار ميدهد و بعد از مدتي با اسكورت حراست دانشگاه راهي دفتر رئيس(!) ميشود.
جمعيت تجمع كننده لبريز هيجانند، آنچنانكه به راحتي با هدايت مسئولين حراست به سمت در خروجي دانشگاه ميروند و وارد خيابان ميشوند و تجمع خياباني ميشود.
سكانس دوم
سه شنبه- اول دي 88- ساعت12 ظهر
نماي بيروني/محوطهي دانشگاه-مجاورت سرويس هاي دانشگاه
جمعيت سبز كمتر از صدنفر است، اينبار با پوسترهاي رنگي منتظري ايستادهاند و در حاليكه صورت هاي خود را با ماسك سبز پوشاندهاند شعر يار دبستاني ميخوانند...گروهي ديگر در مقابل آنها در حال شكل گيريست...با عكس هاي پرينتي از امام و رهبري در دست كه شعارهايشان متفاوت است
راوي ميافزايد: و اينان دانشجويان انقلابيند كه آرام نمينشينند تا ارزشهايشان را سبز كنند
شعارها در تقابل يكديگر سرداده ميشود
گروه اول:مرگ بر ديكتاتور
گروه دوم: مرگ بر منافق
-دروغگودروغگو 63 درصدت كو؟
-آشوبگر دروغگو كارت دانشجوييت كو؟
-پول نفت چي شده؟خرج بسيجي شده – (راوي ميافزايد:اينان گمان كردهاند سازماندهي بسيج است ومخالفت با آن افتخار،درحاليكه ارزشهاي انقلاب فراتر از عصبانيت از چند شعار كودكانه عليه انديشهي بسيجي است)
-دلار آمريكايي نوش جون نوش جون
دوستان حراست با كت هاي سورمهاي شان همچون ستوني بي حركت و بدون مخالفت مابين دانشجويان ايستادهاند و در مقابل مخالفت دانشجويان انقلابي به خاطر سكوت آنها مقابل دانشجويان آشوبگر هيچ پاسخي ندارند.
با زياد شدن تعداد دانشجويان انقلابي، تعداد سبزها هم بيشتر ميشود و بيشتر از اين دو گروه تعداد دانشجويان تماشاگر است كه از پله ها و ديواره هاي اطراف آويزان شدهاند تا پردهاي از معركه را از دست ندهند.
حاميان فرقهي سبزبا پرچم هاي سبز رنگ،صورت هاي رنگين به آرايش، در حاليكه كف و سوت را به صورت آهنگين اجرا ميكنند بلند ميخوانند:عزا عزاست امروز،روز عزاست امروز،جنبش سبز ايران صاحب عزاست امروز... وانقلابيون درحاليكه سياه پوش محرمند سينه زنان ميگويند:كل كل يوم عاشورا،كل كل ارض كرببلا...

و حراست همچنان تماشاچيست
يكي از تماشاچيان كه سكوت را جايز نميداند، متعجب با خود زمزمه ميكند:يعني اين حراستي كه در عرض دو ساعت ركورد زده كه توانسته حكومت نظامي برپاكند، الان نميتواند جلو معاندين نظام و ليدرهاي بيرون دانشگاهي را بگيرد؟
راوي ميافزايد: و بنگر به رگ هاي برآمده از غيرت انقلابي، روي پيشاني و گردن اين دانشجويان كه با تمام وجود فرياد ميزنند:"خميني شاهد باش، ما اعتراض كرديم" و اينان مقابل دانشكده ها سنگر ميگيرند تا پاي آشوبگران به ساحت مقدس دانشگاه باز نشود.
سكانس سوم
سه شنبه 8دي 88-ساعت 12ظهر
نماي بيروني/محوطهي دانشگاه
جمعيت سبز همان جاي قبلي تجمع كردهاند- تعدادشان كمتر از هفتهي قبل است-يكي از دانشجويان انقلابي درحال جر و بحث كردن با حراست است و از او ميخواهد در كمتر از نيم ساعت جمعيت حمايت كننده از حرمت شكنان عاشورا را متوقف كند وگرنه دانشجويان انقلابي هم مقابله به مثل خواهند كرذد.يكي از دانشجويان ميگويد از صبح به حراست اطلاع داده شده كه قصد تجمع غيرقانوني وجود دارد و بايد جلوگيري كرد اما حراست اقدام به موثري انجام نداده.
دانشجويان انقلابي منتظرند تا فرصت نيم ساعتهي حراست به پايان رسد بنابراين با سكوت خود و عكس هاي رهبري و امام مقابل حاميان حرمت شكن ايستاده اند و دانشجويان اشوبگر هم فقط انقلابيون را هو ميكنند.
فرصت نيم ساعته تمام ميشود-اينبار مسئولين حراست هم وسط معركه هستند –و جمعيت هر لحظه بيشتر و بيشترميشود... راوي ميافزايد: اينبار بحث، بحث مخالفت سياسي نيست.پاي حرمت شكنان حسيني در ميان است . موضوع ولايت و رهبريست. و البته كه برخي بيدارتر از آنند كه به هر قيمتي در جمعيت سبز حضور يابند و به امام حسين(ع)پشت كنند...
شعارها اينبار تندتر و تند و تيزتر از بار قبل است.سمت و سويش هم. سبزپوشان در حاليكه برگه هاي سبز رنگ عكس امام را در دست گرفتهاند رهبر را نشانه گرفتهاند و انقلابيون هم با خروش و بعضا چفيه به گردن منافقين حرمت شكن را
گروه حامي حرمت شكنان: ...،...،...(به دليل شكسته شدن حريم اخلاق از گفتن شعارهايشان معذوريم)...بعضي از شعارها آنچنان حريم شكن بود كه محرك بروز نفرت در انقلابيون بود و ايجاد درگيري كرد.
گروه انقلابي: دانشجوي بي غيرت همينه همينه، جاسوس انگليسي كيفت كو كيفت كو؟ ، اگر امام زنده بود منافق و كشته بود...
مسئولين حراست كه كلافه شده بودند در وسط معركه گاه به نعل ميزدند و گاه به ميخ و گاه نعل را فراموش كرده و فقط به ميخ ميزدند.آنقدر كه سمت و سوي حق را فراموش ميكردند و با دانشجويان انقلابي درگيري فيزيكي پيدا كرده و دست به يقه ميشدند –يكبار درگيري مسئولين حفاظت دانشگاه به ميان جمعيت دختران دانشجو كه شعار انقلابي ميدادند هم كشيده شد.
اگرچه تعداد دانشجويان انقلابي كمتر از حاميان سبز است اما با يك نگاه كلي در ميابي كه اينبار جمعيت سبز كمتر و جمعيت انقلابي بيشتر از دفعهي قبلند.(راوي ميافزايد: صورت هاي با نقاب بسته شدهي آنان كه از ترس باطل انديشي خودشان سرافكنده شعار ميدهند را در مقابل سرهاي بالاگرفته باخشم مقابل انديشهي دشمن و حنجره هاي برآمده از فرياد حق قابل مقايسه نيست. "كم من فئة قليله غلبت فئة كثيره " :" چه بسا دسته هاي كم غلبه ميكنند بر جمعيت هاي زياد...")
يكي از دانشجويان انقلابي پرچم ايران را به دست گرفت و به بالاي ايرانيت هاي سايه بان در وسط معركه رفت و در آن ارتفاع آن را به اهتزاز درآورد و همزمان با آن ديگر دانشجويان انقلابي يكصداسردادند: اين بيرق علمداره هنوز رو زمين نيفتاده...چند دقيقه بيشتر نگذشته بود كه يكي از مامورين حراست خود را به بالاي ارتفاع رساند و با خشونتي كه نزديك بود به سقوط دانشجوي پرچم به دست بينجامد پرچم را از دست او گرفت. پرچم را از ميله درآورد و با بي احترامي آن را مچاله كرد.اين صحنه خود باعث به وجود آمدن درگيري ميان برخي از نيروهاي انقلابي و حراست شد. و البته واكنش دو گروه كه يكي براي مامور توهين كننده به پرچم كشور سوت و كف ميزدند و ديگري با خشونتي رو به انفجار فرياد ميزدند: توهين به پرچم ما خيانت خيانت

توهين هاي پي درپي حراست به ارزشهاي انقلابي وعدم مقابلهي آنان با حاميان حرمت شكني عاشورا سمت و سوي شعارهاي دانشجويان انقلابي را عوض كرد و به سمت مديريت دانشگاه كشاند. آنان با خشم و از اعماق وجود فرياد ميكشيدند: بي بي سي دانشگاه پيوندتان مبارك ، دانشگاه مخملي نميخوايم نميخوايم ،حراست آشوبگر پيوندتان مبارك- مفسد اقتصادي اعدام بايد گردد فائزه هاشمي اخراج بايد گردد
سكانس چهارم
همان روز- ساعت14
نماي داخلي/طبقهي هفتم دانشكدهي انساني
تقريبا تمامي دانشجوياني كه در بيرون از محوطه شعار انقلابي ميدادند اينجا جمعاند-با بيرق ها و سربند و چفيههايشان آمدهاند در كمال متانت و آرامش پشت در اتاق رئيس دانشگاه، دكتر جاسبي تحصن كنند. با هدايت يكي دو نفر از بچه ها مابقي كف سالن روي زمين مينشينند.يكي از دانشجويان به نمايندگي از ديگران ميايستد و خواسته هاي دانشجويان را در مقابل نيروهاي حراست و كارمندان و ديگر دانشجويان بلند بيان ميدارد.
ميگويد: دانشگاه بايد با آشوبگران برخورد كند. اينجا بزرگترين واحد دانشگاه ازاد است پس توانايي جمع كردن تجمعات غيرقانوني حرمت شكنان به امام و رهبري را دارد.اما چه ميشود كه تعلل ميكند؟ رئيس دانشگاه بايد پاسخگو باشد. اين حرمت شكنان براي آيندهي دانشگاه هم برنامههاي بيشتري دارند كه اگر دانشگاه به توقف آنها اقدام نكند به گونهي ديگري پيگيري خواهيم كرد...(دانشجويان مابين صحبت هاي هم دانشگاهيشان چندين بار با صداي بلند تكبير ميگويند/ در انتهاي صحبت ها چند شعار هماهنگ داده ميشود/ پرچم كشورمان هنوز هم بالاي سر دانشجويان توسط دانشجويي در هوا چرخ ميخورد)
نمايندهي دانشجويان از آنها ميخواهد با درك شرايط دانشگاه و رعايت مقررات بعد از اعلام اعتذراض با آرامش دانشكده را ترك كنند.
دانشجويان كه هنگام ورود متوجه جاي خالي تصوير امام در ميان قاب هاي نصب شده در طبقهي هفتم شدهاند. در انتها با اقدامي جالب يكي از عكس هاي امام را كه در طول تجمع در دست داشتند روي قاب عكس بزرگ رئيس دانشگاه ميچسبانند (ديگر دانشجويان با يك صلوات دسته جمعي كار هم دانشگاهيانشان را تاييد ميكنند)

و اما سكانس آخر
اين سكانس هنوز نوشته نشده
راوي ميافزايد: بستگي دارد به انديشهي مسئولين كه قرار است چقدر بيشتر از اين بها دهند به حرمت شكنان كف خياباني كه دانشگاه را هم مانند عقايد خودشان شخم بزنند و زير و رو كنند . آن هم دانشگاهي كه سالهاست به نام اسلامي خود افتخار كرده. شايد سكانس آخر اين مستند را هم دانشجويان انقلابي نوشتند و بازي كردند.
تيتراژ:
(ریتم قدیمی باصدای فرهاد مهراد)
يه شب مهتاب ~ ماه مياد تو خواب
منو میبره ~ از توی زندون
مث شبپره ~ با خودش بيرون،
میبره اونجا ~ که شب سيا
تا دم سحر ~ شهيدای شهر
با فانوس خون ~ جار میکشن
تو خيابونا ~ سر ميدونا:
«ــ عمو يادگار! ~ مرد کينهدار!
مستی يا هشيار ~ خوابی يا بيدار؟»
مستيم و هشيار ~ شهيدای شهر!
خوابيم و بيدار ~ شهيدای شهر!
آخرش يه شب ~ ماه مياد بيرون،
از سر اون کوه ~ بالای دره
روی اين ميدون ~ رد میشه خندون
يه شب ماه مياد
لینک این مطلب در فارس