1- تمام شد...بالاخره تمام شد...اين امتحانات نفسگير كه ناجوانمردانه يقه‌‌‌ي ما را گرفته بود و ول كن ماجرا هم نبود...به لطف عزيزان اغتشاشگر هم، دو نوبته و بي نظم برگزار شد و باعث شد زير آفتاب تابستاني تا 31 تيرامتحان بدهيم...بد جفايي بود!

2- از ديروز رسما اوقات فراغتمان آغاز شد...سيستم پيامكي هم كشيك امتحانات ما را مي‌كشيد گويا...!!! و البته تازه فرصت كرده‌ايم ياد ايام كنيم و مرور خاطرات تلخ و شيرين قبل انتخابات را...

3- يادش بخير! آنروزها كه اتفاقات امان نمي‌داد نفس بكشيم...گوشي موبايلمان دائما روي اعصاب اطرافيان بود و زنگش صداي يك دلشوره جديد را به همراه داشت. ساعت هاي متمادي را به صحبت كردن و هماهنگي هاي لازم با موبايل و تلفن ميگذرانديم آنقدر كه امواج همراه "همراهمان" گيجمان مي‌كرد.

اس ام اس ها كه ركورد بيست تا در دقيقه راهم رد كرده بود و به قول دوستي نواي اس ام اسمان شده بود پيام استرس...سيستم پيامكي حسابي اضافه كاري داشت در اين مدت. شايد براي همين هم مدتي فرستادنش مرخصي اجباري...!!

از اين جلسه به آن جلسه،از اين پاتوق به آن مراسم،توي كلاس و دانشگاه و مترو و تاكسي، همه‌اش پر بود از التهاب انتخابات و بحث. تلفن هم كه اصلا مشتري‌هايش وقت و بي وقت نمي‌شناسند هرجا كه ميرفتي پيدايت ميكردند و ...خانه هم عملا تبديل شده بود به مسافرخانه‌اي براي صرف شام يخ كرده و خواب...يادش بخير...چند وقتيست كه ديگر تلفن به بغل نمي‌خوابم و صبح ها هم با زنگ دوستان از جا نمي‌پرم...

يادش بخير! پوستمان حسابي كلفت شده بود از بس كه بي منطقي ديديم و بي عدالتي را در رفتارهاي انتخاباتي دوستان تحمل كرديم...چقدر برچسب هاي رنگارنگ خورديم در آن روزها و چقدر فحش و ناسزا شنيديم از تفكرات رنگي دوستان...چقدر تفكرات شعاري ديديم و چقدر از آزادي شنيديم...از آزادي مي گفتند و شيشه مي ‌شكستند، از آزادي مي‌گفتند و اموال بيت المال را به آتش مي كشيدند، از آزادي مي‌گفتند و در مقابل تفكرات ما جوابشان دشنام و دهن كجي بود و... يادش بخير!همه اين ها شيرين بود در كنار هدف زيبايي كه دنبال مي‌كرديم...زيبا بود در اقليتي باشي كه مقابل اكثريت حمايت شده دانشگاه مي‌ايستد و تفكراتش را فرياد مي‌كند...همه را تحمل ميكرديم، در مقابل موج توهين ها و تخريب ها فقط  روشنگري بود و بس! ميگفتيم عيبي ندارد اگر تبليغات ناجوانمردانه‌است و تخريب جاي تبليغ را گرفته و...همه‌اش بعد انتخابات به پايان مي‌ رسد، مردم ايران انتخاب نهايي را مي‌كنند و جاي رسانه‌هاي خارجي هم در زباله دان تاريخ است. اما نمي‌دانسيم بعد انتخابات هم اينچنين برنامه‌اي برا ي گستاخيگري عده‌اي ريخته‌اند و...

موهايمان سفيد شد در اين اضطراب‌هاي رنگارنگ و پير شديم وقتي درد غربت "آقا" لانه كرد در دل هايمان...ولي نهايتا پيروز ميدان بوديم.نه به خاطر آنكه كانديدايي كه به او راي داديم راي آورد، به اين خاطر كه به تكليف روشنگري خود در حد توان پرداختيم و به همراه چهل ميليون ايراني با شركت در انتخابات برنامه‌هاي دشمنان را نقش برآب كرديم... پيروز ميدان بوديم چون به ياري خدا مثل خيلي هاي ديگر پايمان نلغزيد، زبانمان بند نيامد و سكوت نكرديم، دچار ترديد و سرگرداني نشديم، شعور را فداي شور نكرديم، عنان تفكراتمان را به بيگانه نسپرديم ، سرسپرده حزب و گروه نبوديم كه تاريخ اعتبارمان چند روزه و چند ماهه تمام شود، تابعيت از ولايت فقيهي را كه هر روز شعارش را مي‌داديم فراموش نكرديم و هيچ حقيقتي را فداي مصلحت و مصلحتي را فداي منفعت نكرديم... و البته كه تكليف نمره ما در اين امتحان را خدا روشن مي‌كند و خيلي از شاگرد اول هاي قديمي خوب مي‌دانند كه اينبار تجديد شده‌اند و بايد از نو شروع كنند...

يادش بخير! آن اضطراب‌هاي روزانه، هيجان هاي حساب شده، دلشوره هاي شيرين ايام...نميدانم شايد از همان روزي كه نام جوان را بر رويمان گذاشتند ياد گرفتيم زندگيمان را پيوند بزنيم با اين دلشوره‌هاي شيرين...شايد هم بعضي با تجربه ترهاي لنگرانداخته در بازار سياست، وادارمان كردند هميشه در صحنه بمانيم و ريشه قدرت طلبي را بخشكانيم...

به لطف خدا محدود نمي‌شويم  به زمان و مكان. امروز هم دنبال هدف هميشگيمان هستيم و بدون جوزدگي فصلي در كنار انقلابمان مي‌مانيم. اگرقرار است پيرشويم و سفيدكنيم موهايمان را در بيرحمي روزگار بگذار در اهداف انقلابي و جوش و خروش تفكرات ولايتي پير شويم كه:

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم    موجيم كه آسودگي ما عدم ماست      

4- ابتداي ماه شعبان و نواي مناجات شعبانيه و بوي اعياد زيباي اين ماه...هم تبريك و هم التماس دعا...دعا يتان مي‌كنيم ، دعايمان كنيد...