خون شد دل صاحبالزّمان، از بس که...؟!
به يكي از بچه هاي گروه كه در مورد افكار شهيد چمران از او پرسيده بود گفته بود:"شهيد چمران آدمي خوبي بوده ولي راهش را اشتباه رفته است..." از سخنش آتش گرفته بود و البته متعجب از اينكه دكتر مذهبي ما در مورد عارف فيزيكدان جنگ اينچنين حرف ميزند.
دكتر را از ترم اول شناختم. از روز اول و ساعات اول دانشجويي و البته از درس"فيزيك1"...از آن محاسن خرمايي رنگ و چشمان سبز رنگش ...با همه ي كردار مذهبياش از همان روزهاي نخستين به دلم نمينشست...برخي از بحث هايش سر كلاس بچه هاي مذهبي را به تعجب زيادي واميداشت...عقايد عجيبش در مورد مراجع تقليدي كه قبول نداشت و يا ذهنيتش در مورد آمادگي براي ظهور.غير مستقيم بچه ها را از نزديك شدن به بسيج دانشجويي منع ميكرد.
ميگفتند كه از مدرسين مدرسه علوي بوده و بعد از گرفتن دكترايش از دانشگاه شريف، "مدير گروه" ما شده بود. عيد و ميلادي نبوده كه سراغش بروي و از دستش شيريني نگيري و شهادتي نبود كه مشكي اش را نپوشيده باشد. و هر وقت وارد اتاقش ميشدم تابلو نوشت هايش در مورد امام زمان(عج) توجهم را جلب ميكرد. اما حرف ها و عقايدش هيچ گاه به دلم ننشست... و همواره يك حقيقت عميقا آزارم مي داد و آن اينكه كه مهدي فاطمه(عج) چقدر غريب است...
يادم هست كه در روز جشن بزرگ هسته اي كه همهي بچه هاي دانشكده فيزيك با هر طرز تفكري، شاد بودند و شيريني پخش ميكردند ،سر كلاس به استاد تبريك گفتند و نظرش را در مورد جشن هستهاي پرسيدند و دكتر ِفراري از سياست ما، ترش كرد، تبريك روي تابلوي كلاس را پاك كرد و گفت اصلا به ما چه ربطي دارد؟ من به مسائل سياسي كاري ندارم...
هر ترم يك هديه ي فرهنگي(!) براي شاگرد اول هاي گروه داشت...يكي از كتابچه هاي مذهبي كه البته از جديدترين محصولات انجمن حجتيه بوده است. اين بار اما خودش كتاب نوشته است، محتوايش پرسش و پاسخ هايي در مورد امام زمان(عج) است...خواندن و شفاهي بحث كردنش با استاد نمره هم دارد كه البته به هر كسي(!) تعلق نميگيرد...
با وجود آنكه نمادها و نشانه هاي مذهبي بودن از سر و رويش ميريخت اما باز هم، گاهي اوقات غير مذهبي هاي كلاس توي چشمانم زل ميزدند و با ترديد ميپرسيدند: به نظرت دكتر مذهبيست؟ آخر يك جوريست...!! آنها هم ميگفتند كه عقايد دكتر به دل نمينشيند اما شايد هيچ كدام نميدانستند كه دكتر" حجتيه" ايست و اصلا انجمن حجتيه چيست و مرام فكرياش چيست...
و هر آنكس كه بداند در تفكرات انجمن حجتيه چه ميگذرد، معناي و مفهوم تلخ رفتارها و بي تفاوتي هاي استاد را ميشناسد...تفكراتي كه ظاهرش در پر رنگ نگه داشتن نام صاحب الزمان(عج) است . اما باطنش خون به دل مهدي فاطمه(عج) كرده...اين روزها را شايد حجتيه اي ها بيشتر و پر رنگ تر از ديگران جشن ميگيرند و خرج ميدهند و...اما به واقع دلي براي عدل و داد حكومت مهدي(عج) نميتپد...آنان زمينه سازي براي ظهور را به سبك خود رقم ميزنند و مسلكشان در اتاق هاي دربسته سخنراني و كتاب ميشود به اذهان ديگري منتقل ميشود...
***
۱- و امام(ره) زودتر از همه شناخته بودشان:
"......دیروز حجتیه ای ها، مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوبهی مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند. امروز انقلابتر از انقلابیون شده اند. ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود، آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند و در عمل، پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند."
(صحیفه امام، ج 21،ص281 )
۲- به نوشته یکی از مسئولان دفتر امام خمینی(ره), اطلاعیه ای را به امام نشان دادیم و گفته شد انجمن اعلام انحلال کرده است. به هنگام قرائت متن, وقتی به کلمه تعطیل برخورد شد, با تبسم فرمودند:
" تعطیل غیر از انحلال است. اینکه فایده ندارد... این کار اثری ندارد. آن ها که فاسد هستند, کار خودشان را می کنند..."
(در سایه آفتاب, محمد حسن رحیمیان, ص 229 )
۳- شد بسته در هر دو جهان، از بس که...
خشکید زمین و آسمان، از بس که...
بد نیست اگر کمی خجالت بکشیم
خون شد دل صاحبالزّمان، از بس که...؟!
(جلیل صفربیگی)
در این چهاردیواری مجازی می نویسم تا شاید آنچه که از دلم برمی آید گاهی هم بر دل تو نشیند...