شايد بايد مثل من چيزي شبيه به فيزيك خوانده باشي تا اين حرف ها را كاملا درك كني...

شايد بايد مثل من با يك دنيا عشق و اميد و آرزو به دنياي فيزيك پا به دانشگاه گذاشته باشي تا عميقا معناي جملاتش را بفهمي...

شايد بايد روزگاري در فيزيك بهترين بوده باشي و براي تكامل و كمال، آينده ات را به دستان بيرحم اساتيد دانشكده هاي سرد فيزيك سپرده باشي تا معناي به آخر خط رسيدن را بداني...

شايد بايد مثل من... نمي‌دانم...آنچه مي‌دانم اينست كه قطعا براي اينكه جنس مشكلات امروز دانشگاه‌ها را كه لابلاي چرخ دنده هاي پست مدرنيسم غربي له مي‌شوند را درك كني و با نويسنده‌ي نامه ي زير همذات پنداري كني نيازي نيست كه حتما فيزيك خوانده باشي...

نوشته ي زير دردنامه يك دانشجوي نخبه فيزيك دانشگاه شريف است كه چندي پيش در رسانه ها به چاپ رسيد:

باز هم يك سال تحصيلي خسته كننده در دانشكده فيزيك دانشگاه شريف شروع شده است. هر سالي كه مي گذرد احساس مي كنم يك سال ديگر از عمرم تلف رفته است. من روزگاري عاشق و شيفته فيزيك بودم و در اعماق خيالاتم تصور مي كردم كه از فيزيك هم مي توان به خدا رسيد، ولي با حال و روزي كه حالا دارم احساس مي كنم كه مصداق خسرالدنيا و الآخره شده ام. به خدا رسيدنم هيچ، آن قدر ميل و احساسم نسبت به علم كشته شده كه فقط مي خواهم مدركم را بگيرم و خلاص.
روزي كه مي خواستم انتخاب رشته كنم تصميم گرفته بودم كه بهترين دانشكده فيزيك ايران را انتخاب كنم و بنابراين فيزيك شريف را انتخاب كردم. اسامي اساتيدي را شنيده بودم كه در فيزيك ايران حرف اول را مي زنند و تصور مي كردم هر كدام از آنها براي من پنجره اي به سوي حقيقت جهان هستي شوند. ولي حالا كه اينجا آمده ام مي بينم كه اينجا حقيقت هستي معناي ديگري دارد! تمام تلاش ها در اينجا به اين معطوف شده كه جهان را در يك چارچوب خشك و مكانيكي تعبير كنيم كه در آن خدا معنايي ندارد.
بارها و بارها تا به حال به فكر خودكشي هاي هم كلاسي هايم افتاده ام و هر روز ترس از خودكشي مجدد يكي از آن ها، سراسر وجودم را مي لرزاند. شوخي كه نيست! در دنيايي كه خودكشي يك دانشجوي نخبه دانشگاهي، رئيس دانشگاه را مستعفي مي كند و وزير را بركنار مي كند، اينجا در دانشكده فيزيك دانشگاه صنعتي شريف سه خودكشي در كمتر از 9 ماه صورت مي گيرد و آب از آب تكان نمي خورد!

مسؤولان دانشكده حتي حاضر نمي شوند به اين خاطر، نگاه منتقدانه اي به درون گروه بيندازند، چه برسد به اينكه خداي ناكرده، زبانم لال، از روي خالي نبودن عريضه يك استعفاي صوري كنند!
مسئولان دانشگاه هم كه مانند يك ناظر كلاسيك كه مشاهداتش هيچ تأثيري در سيستم ندارد(بر خلاف ناظر كوانتومي)، كناري نشسته و فقط به اين سيستم فشل نگاه مي كنند!

حالا زياد تعجب نمي كنم اگر ببينم دختران معصوم هم كلاسي ام با هفت قلم آرايش، محيط كلاس را با پارتي هاي لاس وگاس اشتباه گرفته اند؛ چرا كه استاد آنها خانمي است كه در جمع مردان اجنبي آخرين پرچم بي اعتقادي را با كشف حجاب بالا برده است و راحت تر از خيلي نخبه هاي ديگر كه براي خدمت به مملكت خود، عطاي آمريكا و اروپا را به لقايش بخشيده اند، عضو هيئت علمي اينجا مي شود. شايد هم حق دارد؛ چون او حاضر است با رئيس دانشكده در مهماني هاي ... شركت كند و با او عكس بي حجاب بگيرد! و يا اينكه يكي ديگر از اساتيد آنها كسي است كه به تازگي در خبري در مورد او - كه هرگز تكذيب نشد - فاش شد كه در زماني كه وزوايي ها در مقابل توپ و تانك هاي اسرائيلي صدام ايستاده بودند و براي مملكت مي جنگيدند، مسؤوليت دبير اجرايي يك كنفرانس در اسرائيل را قبول كرده است!

البته بايد اعتراف كنم كه براي برخي از دوستانم اين محيط علاوه بر آنكه كسالت آور و نااميدكننده نيست، بسيار جذاب و لذت بخش است. آن ها كارهايي را كه هرگز در محيط دبيرستان جرأت انجام آن را نداشته اند، به راحتي اينجا انجام مي دهند و نه هول و هراسي دارند و نه شرم و حيايي! آخر از ابتدا هدفشان چيز ديگري بوده است. ايدئولوژي ندارند كه حريمي برايشان ايجاد كند كه از شكسته شدن آن زجر بكشند. اصلاً با اسرائيل مشكلي ندارند كه با برگزاري كنفرانس در آن مشكل داشته باشند. اگر مهلتي بيابند مي روند كارنامه انگليسي كه به راحتي با مبلغي حدود هزار تومان در اينجا برايشان صادر مي شود را گرفته و مي روند به سرزمين آمال و آرزوهايشان، ينگه دنيا!
تجربه سال ها تحصيل در شريف، به ما ثابت كرده است كه مديراني كه نگران از دست دادن مناصب فعلي خويش هستند، حتي اگر به ظاهر اشخاص متديني هم باشند، نمي توانند تغييري در اين وضعيت ايجاد كنند و امروز هم كه ظاهراً دور، دور عدالت و مبارزه با فساد است، اين ضايعات دانشگاهي بر طرف نخواهد گرديد، تا شايد وقتي ديگر...!

به ياد اخراج 80 نفر از استادان دانشگاه هاي آمريكا مي افتم كه جرمشان فقط قبول نكردن نظريه تكامل داروين است و اين در حالي است كه ما اينجا اساتيدي داريم كه نظريه كه هيچ، دين و وجود خدا را زير سؤال مي برند و توهين به ارزش ها هم مي كنند و از دانشجويان هم دعوت به اغتشاش مي كنند و با شاگردان بي حجاب دختر در مهماني هم شركت مي كنند و از هفت دولت هم آزاد هستند و در عين حال در سر كلاس، ايران را سركوبگر و آمريكا را دولت آزادي معرفي مي كنند! به خدا ما از وزير علوم انتظار تصفيه اساتيد غير ولايي و اسلامي كردن دانشگاه و تفكيك جنسيتي و متمركز كردن كنكور دكتري و ... را نداريم، اينها همه پيشكش؛ فقط دلمان به حال هم كلاسي ها و شايد فردا براي خودمان مي سوزد كه بعد از نزديك به دو دهه تحصيل با پول بيت المال، تحت خفقان پوچ گرايي در دانشكده فيزيك دانشگاه شريف، خودكشي را تنها راه فرار از اين گوانتاناموي خوش رنگ و لعاب ببينيم!
اي كاش مي شد دوباره با اين تجربيات به چند سال پيش برمي گشتم. مطمئناً ديگر اين راه را نمي‌رفتم. حالا تصميم گرفته‌ام كه ديگر ادامه تحصيل ندهم. اگر پشت پاچال بازار كار مي‌كردم، آن قدر افسوس روزهاي از دست رفته و شور و شوق فرو خفته ام را نمي خوردم. شايد اين جزاي غرور بي‌دليلم باشد، آن روزهايي كه پدر پيرم را اصلاً به حساب نمي آوردم و او را فردي بي سواد
مي دانستم كه تا ششم بيشتر درس نخوانده است. ولي امروز به او غبطه مي خورم چرا كه بايد بعد از چند سال دوباره همان كار او را آرزو كنم؛ با اين تفاوت كه نگاه‌هاي شماتت بار مردم به يك
فارغ التحصيل بي انگيزه دانشگاه صنعتي شريف را نيز بايد تحمل كنم. اما سوز اين زخم جان گداز، آن طور نيست كه بتوان آرام گرفت.

من به ازاي تمام سال هاي عمرم و به ازاي تمام عمر بشريت، از كساني كه از كليد علم، فقط براي بستن درهاي معرفت استفاده مي كنند و براي پرتاب دانشجويان با اخلاق نخبه به دره الحاد، رخت استادي به تن كرده اند، بيزاري مي جويم. در ستمي كه در اين دانشكده بر علم و دين رفته است و خود شاهد بخشي از آن بوده ام، مرثيه سرايي كم ترين كاري است كه مي توانم بكنم.

* لینک نامه ی منتشر شده

* حتما بخوانید: افشاگری در مورد وضعیت فضاحت بار اساتید اسرائیلی در دانشگاه شریف