آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
1- نقل است كه قديمي ها ميگفتند ماه رمضان كه به هُم هُم رسيد(نهُم، دهُم، يازدهُم...) ديگر تمام شده است. و حالا كه به نيمه مي رسد هم كه ديگر يعني سرازيري. در اين سرازيري رمضان خوب است به ياد آنچه نيستيم و بايد باشيم هم بيفتيم. خودمان را باور كنيم و باورمان را پرورش دهيم. به قول حاج آقا پناهيان:
" یکی از وجوه باور کرامت این است که باور کنیم که ما تنها امیدهای مهدیِ فاطمه(س) هستیم. تصور میکنید مسلمانان میانمار و سایر نقاط دنیا در آن لحظاتی که مظلومانه به شهادت میرسیدند و در آتش میسوختند جز به خداوند و شما که تنها مسلمانانِ مقتدر در دنیا هستید، آیا به کس دیگری امید داشتند؟ تصور میکنید امام زمان (ع) وقتی این مظلومین را میبینند، غیر از شما از چه کسان دیگری انتظار دارند که آماده شوید و مقدمات فرج را فراهم کنید، تا مشکلات عالم حل شود؟"
2- يادآوري فرازي از معجزه عشق: ميگفت در ماه رمضان هر روز از ساعت 8،7 صبح ميرود به سمت فلسطين جنوبي و پشت در بيت آقا مي ايستد. زود ميرود كه از اولين هاي صف پشت در باشد تا براي نماز ظهر كه در باز شد زود برود داخل و توي صف اول نماز جاگير شود. اينطوري عشقش بيشتر است...اگرچه نماز پشت سر آقا خودش يك توفيق بزرگ است و فضيلتش براي كل رمضان بس. اما اين قلب يك عاشق را آرام نميكند. عاشق بايد بتواند روي معشوق را از نزديك ببيند تا اندكي آرام شود...
به عقل كه جور درنميآيد، تحمل گرسنگي و تشنگي 17 ساعت روزه بودن، با چادر زير آفتاب مرداد ماه ايستادن از صبح تا ظهر به بهانه ي يك نماز عاشقانه... صف اول نماز كه بايستي، يعني پشت سر آقايي آن هم بدون واسطه. بعد مفتخري كه هر روز سيماي حضرت عشق(ع) را از نزديك زيارت كني...پس ميارزد...عرفا ميگويند اين معجزه ي عشق است...
3- مادر اين روزها نقل خاطره ميكرد برايم از بيست و چند سال پيش كه من چطور فرازهاي آخر دعاي جوشن كبير مادر در شب بيست و سوم رمضان بي تاب دنيا آمدن شدم. و شدم خاطره ي شب قدرِ مادر، و او چه زيبا احساساتش را برايم با اشعار حافظ دكلمه ميكرد:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
4- مصاحبه با خواننده انقلابی را بخوانيد. آخرین کارش ترانهي "آرمیتا" ست
5- ممنون از نظرات عمومي و خصوصي دوستان بابت پست قبل. و تشكر از همدردي غريبه تر ها و بي دردي آشناترها ...
در این چهاردیواری مجازی می نویسم تا شاید آنچه که از دلم برمی آید گاهی هم بر دل تو نشیند...