پاسداران! اي رهروان راه حسين(ع)
وقتي در چشم بر هم زدني بيش از ۴۰ تن از غيور مرداني را كه نمادي از وحدت شيعه و سني شدهاند به خاك و خون ميكشند. و وحشت ميكنند از برپايي هر محفل وحدت آفرين، آنچنانكه فرصت نميكنند، مرور كنند تاريخچهي حمايت ها و حمايت كنندگاني كه بوي اختلاف به مشامشان رسيده... وقتي كوچ سرخ رنگ پنج تن از فرماندهان ارشد سبز پوش، يك ملت شهيد پرور را سياهپوش كرد. و وقتي داستان فراق و وصال ياران دوباره زنده شد و تجديد شد داغ از دست دادن سرداران راه اسلام و ياران مسير انقلاب...آنگاه است كه بايد غرورمندانه به هوش باشيم كه اين روزها، عجيب براي اهداف دشمنانمان سد گشتهايم...
بزرگ مرداني كه در غربت و مظلوميت عرصهي خدمتشان، آن هنگام كه غافلين و خائنين، ناجوانمردانه، پاسداري سپاهيان را جايگاه شبهه هاي تاريك اين روزها ناميدند و با بي خردي نارفيقان، پاسداريشان را زير سوال بردند، در راهروهاي تاريك و غبارآلود ذهن ها، كه اين روزها بوي تند فتنه و بدبيني از آنها به مشام ميرسد، قدم نهادند و به دور از هرگونه فضاسازي سياسي و ژورناليستي، تنها و تنها به جانفشاني براي اعتلاي اين نظام انديشيدند. و ذهن ها را مهياي بذر اتحاد كردند.

نه به سياست زده شدن، تن دردادند، و نه كارشان را متناسب با غبار زمانه پيش بردند، همانگونه كه رهبرشان از آنها انتظار داشت. در كنار همهي مسئوليت هاي نظامي و امنيتي، از مسئوليت هاي فرهنگي غافل نماندند و شايد كارهاي بر زمين ماندهي برخي از مسئولين فرهنگي را هم، با شجاعت به دست گرفتند. و خطر منطقهي تحت خدمت، تهديد و سوابق خون آلود حافظان اين مناطق، اندكي ارادهشان را سست نكرد. اول از همه هم، دست گذاشتند روي بزرگترين نقطه ضعف منطقه يعني تفرقه، آن هم در اين روزگار غبار آلود، و به يقين اين حفظ وحدت اصلي ترين كار ممكن بوده است. همانگونه كه رهبري سفارش كرد. و اين چنين وظيفهي "عمار" گونهي خود را به جا آوردند.چون انگشت گذاشتند روي گلوگاه اصلي نقشه شوم دشمن، هدف نفرت آنان شدند. اين شهيدان بزرگوار، با صداقت عملشان ثابت كردند كه در اين روزها، ابر بي بصيرتي نخبگان بر سرشان سايه نيافكند و پيمانشان با رهبرشان متزلزل نشد.
دليرمردان عرصهي حفظ و صيانت از ارزش هاي نظام كه هر روز و هر روز، تهمت هاي سخت و سنگين را با آرامش تحمل ميكردند و با صبر وصف ناشدنيشان كه به يقين هديه و يادگاري از رزمندگي دفاع مقدس بود به روشنگري هم وطنانشان كمك ميكردند. چه زيبا به ميهماني حق دعوت شدند. مرگ خون آلودشان عين زيبايي بود.
پرستوهاي سبز پوش ما بعد از سال ها مجاهدت، مهاجرت را برگزيدند، نه! اشتباه نكنيد. سبز توهم زاي اين روزها را نميگويم، آن سبز بي ريايي را ميگويم كه سي سال است نماد صيانت از وجب به وجب اين مرزو بوم شده. همان تن پوش سبزي كه، سردوشي شجاعت و لياقت را از دستان رهبري به يادگار دارد.
كاش آنها كه اين روزها كور و كر شدهاند و براي نظام كاسهي داغتر از آش مييابند، چند خطي از رشادت هاي اين غيور مردان را مرور ميكردند. چند صباحي از شجاعت هاي سردار شهيد "شوشتري" را ميخواندند كه چه شد فرمانده مرصاد آفرين كه لرزه بر بدن منافقين انداخت، به قرارگاه قدس زاهدان رسيد و پنجه درافكند با تفرقه افكنان مرز نشين. بزرگ سرداري كه با "علي"، از بدر تا نهروان پيش آمد، بدون آنكه اسير قرآنهاي سر نيزه شود.
سردار! اگرچه ميدانيم با دل پر دردي عازم ديار شهادت شدي، اما به حكم صبرت، ترديدهايي را كه به سوي تو و مسئوليت خطيرت روانه ميشد، ناديده بگير. كه اين روزها سخت است در فضاي يقين قدم برداشتن و شايد اگر امروز، ما پر مدعايان سنگر اين انقلاب، زانوهايمان نلرزيده بود و ثابت قدم بوديم در راه ولايت ، پيوند رگهايمان با "في سبيل الله"، امضا شده بود.
خوشا به حالتان كه اين روزها آزاد شدهايد و آزاده! پركشيديد و رها شديد. شيريني ديدار حق گوارايتان! به حق لايق "عند ربهم يرزقون" بودهايد...
فقط دلم از يك چيز عجيب گرفته است، اينكه آقايمان اين روزها تنهاتر شده است. مگر چند نخبهي پا به ركاب داريم كه بي توجه به غبار زمان، گوش به فرمان ولي امرشاناند، كه شما اين چنين ناگهاني از اين ديار رخت بر بستيد؟ بگوييد جاي خاليتان را با كدام شجاع دلان جنگ ديده پر كنيم، كه خوي فرافكني نگرفته باشند؟
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن :
*یادداشت بالا با سانسور فراوان در یکی از رسانه های کمی تا قسمتی نام آشنا چاپ شد - بی شرمانست که به خاطر غبار ذهنی یا بدبینی مفرط از اشارات به سخنان رهبری هم به اسم سانسور ببری و ... " أین عمار؟؟؟ "
*دوستانی که طی غیبت چند هفته ای برایم نظرات خصوصی و عمومی گذاشتند و بی پاسخ ماند ما را ببخشند. این تاخیرها را کم محلی نبینید... بگذارید به حساب ساعات تمام وقت درسی این ترم و...
در این چهاردیواری مجازی می نویسم تا شاید آنچه که از دلم برمی آید گاهی هم بر دل تو نشیند...