مثل يك خواب بود...مثل يك رويا... 9روز نباشي و وقتي آمدي بگويند زيارت 6امام معصوم قبول باشد... بعد هم همه بپرسند سال تحويل كجا بودي؟ تو فكر ميكني...با خودت فكر ميكني...اصلا سال كي تحويل شد؟ اصلا مگر سال جديد تحويل شد؟؟ اصلا مگر مهم است كه سال جديد شده...؟؟ اگر مراد از به خاطر سپردن تحويل سال، درخواست حول حالناست كه خودش نصيبت كرده...چه حول حالناي زيبايي...

كي سال تحويل شد؟ كي حول حالنا شد؟ در كاظمين مقابل ضريح باشكوه جد بزرگوارمان موسي ابن جعفر(ع) و امام جواد(ع)؟ يا نه قبلتر، مقابل غربت خرابه ي سامرا و زيارت ضريحي موقت از جنس فيبر كه حرم امام حسن عسكري(ع) و امام هادي(ع) شده بود؟ همان دو امامي كه تا زنده بودند در خانه ي خود هم زنداني بودند و حالا بعد شهادتشان هم محل دفنشان شبيه يك پادگان نظامي شده...نه قبلتر از آن بود...در بين الحرمين وقتي كه براي اولين بار روضه ي امام حسين و عاشورا را حس مي‌كردي و ناله و شيهه ذوالجناح را در بغض سنگين بين الحرمين مي‌شنيدي... شايد هم قبلتر بود... مقابل گنبد باشكوه علي بن ابيطالب(ع) همانجا كه بايد روضه ي زهرا(س) مي‌خواندي تا بغضت از شكوه امام شرم نكند و بشكند... همه ي اينها حول حالنا بود...ديگر چه فرقي مي‌كند كه سال دقيقا كي تحويل شد...اصلا آنجا براي زائر زمان معنا نداشت...حتي حساب روزها را هم نداشتيم...حتي جمعه را از دلگيري غروبش هم نتوانستيم بشناسيم، چون جمعه اش اصلا دلگير نبود... شايد چون خود اقا(عج) آنجا زياد مي‌آمد...

كاش تجربه كني! آن لحظه كه چشم به شش گوشه ي ضريح مطهرش مي‌افتد يك تكه از قلبت  كنده مي‌شود و جلوتر از خودت مي‌چسبد به ضريح... باور نميكني؟ كربلا كه رفتي خوب به ضريح نگاه كن... با چشم دلت... ببين چقدر تكه هاي دل زخم خورده و عاشق آن را چسبيده اند... بعد وقتي برميگردي ببين چقدر دلت بيقراري مي‌كند و دائم به تو يادآوري مي‌كند كه بخشي از آن را جا گذاشته اي روي شش گوشه...


پ.ن:

مي داني وقتي چشم به خرابي هاي سامرا مي‌اندازي چي چيزي روي لبانت جاري ميشود؟ ميگويي خدايا شكرت كه مهدي(عج) ما را در پس پرده غيبت حفظ كرده اي...آخر ما لياقت حفاظت و حمايت امام را نداريم...همين كه ميدانيم هست شايد از سرمان هم زيادست...